دلايل گرايش ايرانيان به تشيع

دی 27ام, 1395

 

شيعه ايران

علل نفوذ تشيع در ايران :
1. جاذبيت اسلام و وجود مبارك پيامبر اكرم(ص)
2. محبوبيت علويان؛ بويژه ائمه اطهار
3. روحيه ظلم ستيزيِ ائمه: و علويان
4. زهد، تقواي عدالت امامان معصوم: و علويان
بي‏ گمان، رهبران شيعي و پيروانشان در انجام فرايض ديني بسيار مقيد بودند و اسلام را با عمل خود به مردم معرفي مي‏كردند. مردم تفاوت بين اسلام ائمه و علويان را با اسلام امويان و عباسيان به خوبي درك مي‏كردند. سفيان ثوري مي‏گويد: «هل ادركت خير الناس الا الشيعْ»، آيا بهترين مردم را جز شيعه ديده‏اي؟

5. مظلوميت ائمه و علويان
ستم امويان و عباسيان به ائمه و علويان سبب گرايش مردم به تشيع شد.
يعقوبي، با اشاره به قيام زيد بن علي بن الحسين(ع) كه باعث شد علويان مظلوميت ديگري بعد از حادثه كربلا به دست آورند، مي‏گويد: از آن پس در خراسان، تشيع شايع شد و تبليغات عليه بني‏اميه رواج يافت.{1} عزاداري‏هاي فراوان ائمه، بويژه امام سجاد(ع)، در شهادت امام حسين(ع) نشانگر آن است كه ائمه: از اين عامل بهره‏برداري كافي را در جهت اظهار مظلوميت خويش مي‏نمودند و به طبع آن، براي جهت گيريهاي سياسي لازم در ضديت مردم با دشمنانشان، استفاده مي‏كردند.{2}
تأثير اين مظلوميت‏ها براي انسان‏هاي مؤمن و با انصاف زياد بود؛ به طوري كه سفيان ثوري به عيسي بن زيد بن علي گفت: هر كس كمترين ايماني داشته باشد، براي فشارها و كشتارها و تهديدهايي كه در مورد فرزندان فاطمه(س) مي‏شود، گريه خواهد كرد.

6. مواليان ايراني

شماري از ايرانيان كه در اواخر قرن اول هجري، و بيش‏تر در قرن دوم هجري، به كوفه آمدند و به فراگيري حديث پرداختند. كوفه، مركز تشيع، توانست عقايد شيعي را ميان ايرانيان مهاجر منتشر سازد. ايرانيان پس از بازگشت به وطن، عقايد شيعي را ميان مردم پراكنده كردند.

7.وجود علامه حلي در ايران

8. مهاجرت عرب‏ها و اشعريان به قم
طبق پاره‏اي از گزارش‏ها، اهالي قم از ربع آخر قرن نخست هجري، شيعه شده‏بودند و اين به سبب مهاجرت تعدادي از اعراب و اشعريان به آن منطقه بوده است. در روايتي آمده است: جمعي از مواليان ابن عباس در نيمه قرن اول به قم آمدند و آن جا ساكن شدند. نيز گفته شده كه بعد از قيام مختار در سال 67 ه' ق، گروهي از بني اسد به قم هجرت كردند. بنابر نظر يعقوبي، بيش‏تر عرب‏هايي كه ساكن قم شدند، از قبيله مذحج و پس از آن، اشعريان بودند.{3}
موسي بن عبداله سعد اشعري كه تربيت شده كوفه است، نخستين كسي بود كه به قم مهاجرت كرد و مذهب شيعه را در آن جا گسترش داد.{4}
مهاجرت ساير عرب‏ها به نقاط ديگر ايران همچون خراسان، نهاوند و قزوين، سبب نشر شيعه در ايران شد. 8.

9.هجرت ناخواسته امام رضا(ع) به خراسان
وجود امام رضا(ع) در خراسان باعث شد تا شخصيت آن بزرگوار به عنوان امامِ شيعه، براي مردم بيش‏تر شناخته شود و بر همين اساس طرفداران تشيع هر روز، بيش‏تر و بيش‏تر شدند.

10. مهاجرت سادات علوي
از دلايل مهم نفوذ تشيع در ايران، ورود سادات علوي به ايران بود. بيش‏تر اين افراد، شيعه بودند. البته بسياري از آنان شيعه زيدي و برخي ناصبي بودند.{5}

[1].ر. ك: تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 326 (دارصادر، بيروت).
[2].البته شايد نكات ديگري هم براي فلسفه عزداري از ديدگاه ائمه اطهار: وجود داشته باشد.
[3].البلدان، احمد بن ابي يعقوب، چاپ شده به همراه اعلاق النفيسه، ص 374.
[4].تاريخ قم، حسن بن محمد قمي، ترجمه حسن بن علي قمي، ص 278 (تصحيح سيدجلال الدين تهراني، نشر توس، 1361).
[5].ر. ك: عمدْ الطالب، ابن عنبه، ص 71 و 200 و 253.

ديده شده توسط نويستده وبلاگ در كتاب تبليغ

اشتراک گذاری این مطلب!

علامات حالات قلب

دی 26ام, 1395

فعلامة الرفع ثلاثة أشیاء : وجود الموافقة، وفقد المخالفة، ودوام الشوق.

پس علامت و نشانه رفع كه همان اشتغال قلبي به ذكر الله سه چيز است؛

موافقت، عدم مخالفت، نزاع و جدال ، دوام شوق به رحمت الهي و ملاقات حضرت پروردگار

وعلامة الفتح ثلاثة أشیاء: التوکل والصدق والیقین

علامت فتح سه چيز است، توكل، صدق و يقين. وقتي انسان حالت فتح به او دست داد اولا جميع امور را به خدا واگذار مي نمايد.

ثانيا صدق و راستي و يكرنگي همه زندگي او را فرا مي گيرد.

ثالثا يقين و قبول قلبي حقايق عالم هستي و اوامر و نواهي حضرت پروردگار در وجود او روشن مي گردد.

وعلامة الخفض ثلاثة أشیاء العجب والریاء والحرص

علامت پستي و خفض دل سه چيز است.

1.عجب: خود را خواستن و خود را بهاء دادن و خود را نسبت به ديگران برتر ديده.

2.رياء: يعني دوست دارد ديگري اعمال او را ببيند و يا آنكه به سنجش ديگري برسد.

3.حرص: و عدم قناعت و طول امل و آرزوهاي آنچناني داشتن. اينها علائمي است كه با اشتغال به غير خدا آرام آرام از آدمي ظاهر مي گردد و با افزون شدن خفض پستي بيشتر شدت مي يابد.

وعلامة الوقف ثلاثة أشیاء زوال حلاوة الطاعة، وعدم مرارة المعصیة، والتباس العلم الحلال بالحرام

نشانه وقف دل و قلب عارف و سالك هم سه چيز است:

1.زائل شدن لذت عبادات است در آن شيريني كه شيره و جان عبادات كه تو به محبوب و حضور در محضر اوست از بين مي رود.

2.عدم درك تلخي معصيت: قلب آدمي بنا بر فطرت الهي از معاصي متنفر است و پس از ابتلاء تلخي و زشتي و سنگيني و گرفتگي آن را وجداناً حس مي نمايد و ليكن اگر غفلت بر آدمي مستولي شود ديگر اين حالت از بين مي رود.

3.پوشاندن حلال با حرام: قوه تميز حلال از حرام نابود شده بين آن دو فرق نمي تواند بگذارد.

مصباح الشريعه، صص 22 و23

اشتراک گذاری این مطلب!

در احكام قلب

دی 26ام, 1395

إِعْرَابُ الْقُلُوبِ عَلَى أَرْبَعَةُأَنْوَاعٍ، رَفْعٌ وَ فَتْحٌ وَ خَفْضٌ وَ وَقْفٌ.

اعراب و آنچه به دل حالت مي دهد چهار نوع است.همانطور كه اعراب به كلمه حالت مي دهد و آن را فاعلي يا مفعولي ويا مضاف اليه مي كند براي قلب اعرابي هست كه چون بر قلب عارض مي شو به قلب و دل انسان حالتي مي دهد.

اعراب قلب بر چهار نوع رفع و فتح و خفض و وقف مي باشد.

فَرَفْعُ الْقَلْبِ فِی ذِکْرِ اللَّهِ.

قلب وقتي به ذكر الهي مشغول شود حالت رفع و بلندي به خود مي گيرد به عبارت ديگر با ذكر الهي قلب صعود و يك جايگاه رفيع تري نسبت به قبل مي يابد.

وَفَتْحُ الْقَلْبِ فِی الرِّضَى عَنِ اللَّهِ

گشودگي فتح و فراخي قلب در رضايت از خداستف تا انسان اولاٌ همه ي امور را در قدرت او بداند.، ثانياٌ هر چه به او مي رسد را خير مطلق پندارد. تا نه تنها بر مشكلات صبر نمايد بلكه بالاتر خوشنود و راضي و پذيراي مشكلات باشد.

جايگاه صبر در مقامي پايين تر از رضاست .انسان راضي از وقوع مشكلات واقعا لذت مي برد چرا كه در آن حال خود را منظور نظر حضرت محبوب و پروردگار خويش مي داند، در صورتيكه در مقام صبر صرفا تحمل و قبول است نه پذيرش و خوشحالي.

وَ خَفْضُ الْقَلْبِ فِی الِاشْتِغَالِ بِغَیْرِ اللَّهِ

خفض قلب وقتي است كه آدمي به غير خدا مشغول شود. هر چه از الله و اشتغال محض به او فاصله گيرد به همان اندازه حالت خفض و پستي داشته و از درك و دريافت معارف محروم مي گردد. حالت خفض اگر چه از پستي حكايت مي كند وليكن در قلب همچنان او يك حركت و جنبشي حس مي شود كه اگر شدت يابد و اشتغال به غير خدا در ليالي و ايام آدمي افزون گردد قلب به حالت وقف و سكون مبتلا مي نمايد.

وَ وَقْفُ الْقَلْبِ فِی الْغَفْلَةِ عَنِ اللَّهِ

سكون و  قطع قلب از سير رشد و صعود وقتي است كه اشتغال به غير خدا شدت يافته و آرام آرام از درك لذت حضور در محضر دوست محروم تا آنجا كه اگر ولو به عبادت و طاعات و اذكاري هم مشغول است و بر آن اصرار دارد وليكن نه از باب فتح است و نه از باب عادت است و تكرار و الا نه از نماز و نه از ساير عبادات لذت و حظي نمي برد و صرفاً اعمال عبادي او قالبي و ظاهري است.

مصباح الشريعه، صص 20 و 21

اشتراک گذاری این مطلب!

راهكارهايي براي پرهيز از يكنواختي عادت گونه در نماز

دی 23ام, 1395

نماز

نماز خواندن از روی عادت به چه معناست؟
یکی از موانعِ حضور قلب و اسباب غفلت در نماز، عادت و شرطی شدن در عبادت است. (در روان شناسی، شرطی شدن به معنای بروز رفتاری مشخص در واکنش به محرک های محیطی است، به صورتی که با تکرار آن شرایط، شخص مورد نظر به انجام آن عمل می شتابد، بی آنکه به نیازهای درونی خود بیندیشد.) به این معنا که انسان، اصل نماز و ذکرهای آن را به صورت فیزیکی و از روی عادت به جا آورد، به گونه ای که به حقیقت و روح نماز، توجه قلبی نداشته باشد. برای توضیح بیشتر چند مقدمه می آوریم:
عادت یعنی خو گرفتن به عملی یا چیزی، به گونه ای که آدمی به راحتی و بدون تفکر و به صورت خودکار، آن عمل را انجام دهد.
عادت در دو قسم عمده طبقه بندی می شود: نخست «عادت فعلی» که کنش فعال شخص است و به واقع اختیار می شود.
در این نوع عادت، انسان تحت تأثیر یک عامل خارج قرار نمی گیرد، بلکه کاری را بر اثر تکرار، بهتر انجام می دهد. هنرها و فنون مثل نوشتن و خواندن، عادت هستند که بر اثر تمرین به آنها عادت می کنیم. بسیاری از ملکات نفسانی مثل شجاعت، سخاوت و عفت، عادت فعلی است.
بنابراین، ویژگی این عادت ها آن است که انسان تا وقتی عادت نکرده، اراده اش در مقابل محرکات خلاف، ضعیف است و وقتی عادت کرد، قدرت مقاومت پیدا می کند. همان گونه که درباره تقوا و عدالت چنین است و در این حالت، انسان اسیر آن نمی شود. افزون بر این عادت، کاری را که بر حسب طبیعت برای انسان دشوار است، آسان می کند و این نه تنها ناپسند نیست، پسندیده و نیکوست.
در وصیت نامه معروف امیر مؤمنان علی علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام می خوانیم: «ان الخیر عاده؛ نیکی عادت است!»1
همین مضمون در کنزالعمال از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمود: «الخیر عاده و الشر لجاجه؛ نیکی عادت است و شر، لجاجت است!»2
نوع دوم عادت، «عادت انفعالی»3 است که در روایات از آن نهی شده و به معنای عادتی است که انسان، تحت تأثیر یک عامل خارجی انجام می دهد که به تعبیر دیگر، همان شرطی شدن در قبال محرک های محیطی است.
عادت انفعالی ویژگی هایی دارد که عبارتند از:
1. عادت انفعالی سبب وابستگی انسان به عمل یا چیزی می شود، به گونه ای که اختیار، اراده و آزادی را از او سلب می کند و در حقیقت عمل به صورت ناخودآگاه و از روی عادت انجام می شود.
2. عادت انفعالی، ارزش و آثار سازنده یک عمل را خنثا می کند. حتی اگر یک عمل اخلاقی به صورت عادت درآید، ارزش خود را در وجوهی از دست می دهد؛ زیرا بخش مهمی از ارزش یک عمل به آگاهانه و ارادی بودن آن است. در حالی که عملِ مبتنی بر عادت از ناخودآگاه انسان فرمان می گیرد و در نتیجه، از محتوای حقیقی خود خالی می شود.
حضور قلب در نماز به میزان آگاهی و توجه قلبی نمازگزار بستگی دارد. از این رو، اگر نماز به صورت یک عادت انفعالی درآید، موجب غفلت و نداشتن حضور قلب در نماز می شود، به گونه ای که موجب می شود گاهی انسان تمام کارها و ذکرهای نماز را از روی عادت انجام دهد، بدون اینکه در پایان، چیزی از آن عمل را به خاطر داشته باشد.
در روایات آمده است، گاهی حتی طولانی کردن نماز به صورت عادت درمی آید و معنای حقیقی و روح خود را از دست می دهد. امام صادق علیه السلام در این مورد می فرماید:
به طولانی کردن رکوع و سجود کسی نگاه نکنید؛ زیرا شاید این چیزی باشد که به آن عادت کرده است که اگر ترکش کند وحشت می کند، ولی راستی در گفتار و ادای امانتش را در نظر بگیرید.4
بنابراین، روشن شد که حتی باارزش ترین اعمال انسانی و عبادی، اگر به شکل عادت درآید، روح خود را از دست می دهد و در نتیجه تا حدود زیادی اثر حیات بخش آن خنثا خواهد شد، و حتی این خطر وجود دارد که شخص به نَفْس عمل خود تردید کند و آن را کار بیهوده ای بپندارد.
به عبارت دیگر، نمازی که ماشین وار و بدون توجه به هدف اصلی آن برپا می شود، همچون عادت های روزمره در خطر نابودی است. این عادت ها گاهی روح آدمی را به تسخیر خود درمی آورند، سپس از میان می روند، مانند بسیاری از نمازگزارانی که این عبادت را ترک گفتند. انجام این عمل ناخودآگاه در بلندمدت ممکن است به یک احساس پوچی منجر شود و آدمی در برابر این پرسش قرار بگیرد که چه فایده ای از این عمل تکراری نصیب او می شود؟
البته اینکه گفته شد هرگاه عبادت به صورت عادت درآمد، مذموم است، به این معنا نیست که ضرورت استمرار و مداومت در عبادت را نفی کنیم، بلکه منظور آن است که کثرت ظاهری اعمالِ عبادی به تنهایی ملاک ارزش گذاری نیست، بلکه مقدار وجه و آگاهی در عبادت، نقش تعیین کننده ای دارد. اگر خواهان حضور قلب در نماز هستیم، باید مراقب باشیم تا اعمال را از سر عادت انجام ندهیم و هر نمازی را باب جدیدی در گفت وگو با خداوند ببینیم. از همین رو، مردان الهی، در عین کثرت عبادت و دعا، به مقدار توجه و آگاهی خود در اعمال می افزایند و در نتیجه، به بهترین و برترین شکل، از عبادت بهره می برند.
برای پرهیز از یک نواختی عادت گونه در نماز می توان به چند روش عمل کرد:
1. هر کس با توجه به روحیات و شرایط خودش در نماز تنوع ایجاد کند. برای مثال، در زمان و مکان گوناگون نماز بخواند و حتی در رکعت های اول و دوم بعد از قرائت سوره حمد، تنها به خواندن سوره اخلاص بسنده نکند و هر بار سوره های جدیدی را قرائت کند.
2. آگاهی از فلسفه و اسرار نماز؛ که بدون شک، به مطالعه جدی نمازگزار نیاز دارد.
3. احساس نیاز به نماز و اینکه خود را محتاج گفت وگو با خداوند ببینیم.
4. الگوپذیری از نمازهای ائمه علیهم السلام ، علما و عارفان، با دقت در روش ها و شیوه هایی که آن بزرگان به کار می بستند.

1. بحارالانوار، ج 74، ص 232.
2. کنز العمال، ح 28722.
3. مرتضی مطهری، تعلیم و تربیت، بحث عادت.
4. اصول کافی، ج 3، کتاب الایمان و الکفر، باب راستگویی و ادای امانت، ص 162، ح 2.

ديده شده توسط نويسنده وبلاگ در كتاب تبليغ

اشتراک گذاری این مطلب!

نمازهاي يوميه را جدا بخوانيم يا پشت سر هم؟

دی 23ام, 1395

 

نماز

چرا در صدر اسلام و عصر برخی از امامان معصوم[1]، نمازهای یومیه را جدا می خواندند، ولی در این دوره در میان شیعه، نماز ظهر و عصر را بلافاصله و پشت سرهم می خوانند؟

اگر نمازهای پنجگانه در پنج وقت خوانده شود، بهتر است و همه مسلمانان این موضوع را قبول دارند. ولی نباید غفلت کرد که نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا هر کدام، یک وقت اختصاصی و یک وقت مشترک دارند.

در زمان پیامبر و امامان، غالباً این پنج نماز در پنج وقت جداگانه خوانده می شدند; یعنی هر یک از آنها را در وقت فضیلت خود اقامه می کردند. وقت فضیلت نماز ظهر حدوداً در ساعت اول ظهر بعد از اذان، وقت فضیلت نماز عصر حدوداً یک ساعت بعد از اذان ظهر به مدت یک ساعت، وقت فضیلت نماز مغرب از غروب تا ناپدید شدن سرخی آسمان در سمت مغرب، هنگام فضیلت نماز عشا از موقع ناپدید شدن سرخی مذکور تا یک سوم از شب و وقت فضیلت نماز صبح، از اذان صبح تا روشنایی هوا است.[2]

مراجع تقلید به پیروی از سنت پیامبر(ص) و امامان فتوا داده اند که مستحب است نمازهای یومیه در پنج وقت و هر کدام در وقت فضیلت خود خوانده شوند.[3]

اما روایاتی وجود دارد که در برخی موقعیت ها پیامبر(ص) و امامان نمازهای پنجگانه را در اول وقت می خواندند; یعنی بین نماز ظهر و عصر، و نماز مغرب و عشا فاصله نمی انداختند.[4]

خواندن نمازهای یومیه در پنج وقت (در اوقات فضیلتشان) واجب نیست، بلکه مستحب است، و با هم خواندن نیز جایز است، نه حرام. کسانی که اول وقت هر دو نماز را می خوانند، شاید از روی تنبلی باشد، لیکن دقت کنید که این کار حرام و خلاف دستور اسلام نیست.

در روایت آمده است که پیامبر(ص) حتی بدون عذر، نماز ظهر و عصر را با یک اذان و دو اقامه جمع می کردند، و نیز نماز مغرب و عشا را. در دنباله روایت گفته شده: این کار برای تسهیل امور مسلمانان است.[5]

براساس این روایات، پیامبری که تمام مستحبات را انجام داده، این مسئله را در برخی از موارد انجام نداده است. با وجود این گونه روایات است که برخی از فقیهان شیعه، استحباب نماز را در پنج وقت، به صورت مطلق فتوا نداده و در آن تأمل نموده اند.[6]

وانگهی دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم دنیای کار و فعالیت است. مسلمان ها باید از تمام دقایق زندگی حداکثر استفاده را بکنند. اگر بنا شود نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را با فاصله بخوانند، به کار و زندگی آنان لطمه می خورد.

[1] معارف اسلامی > مرداد، شهریور، مهر و آبان 1383، شماره 58 > پرسش از شما پاسخ از ما

[2] ر. ک: توضیح المسائل آیة الله مکارم شیرازی، ص 144، مسئله 695.

[3] همان، مسئله 694.

[4] شیخ طوسی، الخلاف، ج 1، ص 231 232.

[5] جامع احادیث شیعه، ج 4، ص 203; محمد مظفری، پرسش ها و پاسخ ها، ج 2، ص 103 108.

[6] آیة الله صافی گلپایگانی، معارف دین، ج 1، ص 268.

ديده شده توسط نويسنده وبلاگ در كتاب تبليغ

اشتراک گذاری این مطلب!